امروز سه شنبه 21 اردیبهشت 1400
edm.cloob24.com
    0

    در ابتدا بهتـــر است بدانیـــم که مسئولیت چیست؟

    واژه مسئولیت از لحاظ لغوی به معنی توانایی پاسخ دادن، و در عرف عام به مفهوم تصمیم گیریهای مناسب و موثر است. منظور از تصمیم گیری مناسب، آن است که کودک در چارچوب هنجارهای اجتماعی و انتطاراتی که معمولا از او می رود، دست به انتخابی بزند که سبب ایجاد روابط انسانی مثبت، افزایش ایمنی، موفقیت و آسایش خاطر وی شود. مسئولیت ارثی نیست و باید از طریق تجربه آموخته شود. آموزش مسئولیت پذیری به کودکان، نیازمند جوّی خاص در خانه و مدرسه است. چنین جوی در مورد تصمیم گیری ها و پیامدهای آنها، اطلاعاتی به کودکان می دهد و منابعی را برایشان فراهم می کند تا بتوانند تصمیمات صحیحی بگیرند و در بزرگسالی، بتوانند مسئولیت هر آنچه را که در زندگی اش رخ می دهد، بر عهده گیرد. کودک از نخستین روز زندگی تا بزرگسالی باید قابلیت مسئولیت خویش را افزایش دهد، او از طریق کنش های متقابل با والدین، معلمان و همسالانش به اهمیت مسئول بودن پی می برد. این کنش های متقابل، شامل انتظاراتی است که از کودک می توان داشت و این که او باید یاد بگیرد روز به روز به نحوی مناسبتر و موثر تر به آنها پاسخ دهد.

    حس مسئولیت هنگامی در کودک به وجود می آید که به او مسئولیت داده شود، زمانی که کودک بزرگ می شود بر تعداد موقعیت هایی که او قبول مسئولیت خواهد کرد، افزوده خواهد شد. چیزهایی که او مسئولیتشان را بر عهده می گیرد، تغییر خواهند کرد، و پاسخ هایش ظریفتر از پیش خواهد شد. به عنوان مثال: غیر عادی نیست که پاسخ یا واکنش کودک دو، سه سال نسبت به مردم، گریه کردن، خود را کنار کشیدن و یا پنهان شدن پشت سر مادر باشد. در حالی که چنین واکنشی برای فردی پانزده ساله کاملاً نامناسب است! اگر کودکی در معرض تجربیاتی وسیع قرار گیرد و بیاموزد که به تجربیات متعددی دست زند، شمار پاسخ های مناسب و موثرش افزایش می یابد.

    انسان از اشتباهات خویش بسیاری چیزها می آموزد، اما چنانچه کودکی نتواند یاد بگیرد که چرا کارش اشتباه بوده است، یا به جای آن چه کاری می توانست انجام دهد، هرگز نمی تواند پیشرفت کند؟ شاید همه ما با افرادی روبرو می شویم که اشتباهی را بارها تکرار می کنند، زیرا راه های بهتری را نمی شناسند. در ضمن باید بدانیم که مسئول بودن به معنی پیروی کورکورانه از سایرین نیست. اگر تمام تصمیمات مهم کارهایی را که کودک باید انجام دهد، سایرین بر عهده گیرند، او صرفا عامل اجرای ارائه بزرگسالان محسوب می شود. مسئول بودن، بدین معنی است که فرد، شخصا به انتخابهایی دست زند و تصمیماتی بگیرد که نتایج مثبتی را در پی داشته باشند. اگر کودکان برای تصمیم گیری های مهم، فرصتی در اختیار نداشته باشند، نمی توانند مسئولانه عمل کنند.


    قابلیت کودکان برای تصمیمی گیری های موثر از زمانی به زمان دیگر، از کودکی به کودک دیگر متغییر است، و در برخی از موارد بهتر است که آنان به لحاظ کمی سن، ناپختگی و نداشتن تجربه، تصمیم نگیرند. پس برای آموزش مسئولیت پذیری به کودکان، باید هر چه زودتر، و تا حد امکان هر چه بیشتر، فرصت های تصمیم گیری در اختیار آنان قرار گیرد. البته باید توجه داشته باشیم که به سبب رابطه ای که بین تصمیم گیری و مسئولیت وجود دارد، شک نیست که مردّد و بی تصمیم بودن، یک راه بی مسئولیت بودن است. زیرا هنگامی که لازم است انتخابی صورت گیرد و شخص در این کار تردید می کند، تردید او سایرین را ناگزیر می سازد که مسئولیت انتخاب کردن را بر عهده گیرند. زمانی که کودکان مردد هستند، اغلب با مهارت، والدین خویش را وادار می سازند که برای ایشان تصمیم بگیرند. این امر در کودکان خردسال که هنوز فاقد اطلاعات و تجربه لازم هستند، نه غیر عادی است و نه ناشایست. آنان می ترسند که مبادا تصمیم نادرستی بگیرند و پیامدهای آن دامنگیرشان شود. وجود الگوی بی تصمیمی مبیّن آن است که کودک در حال تکامل حسّ مسئولیت خویش نیست.


    گاهی کودکان در خانه حوصله شان سر می رود و ظاهرا نمی توانند برای سرگرم کردن خویش کاری پیدا کنند. از این رو نزد والدین می آیند و می پرسند: من چه کار کنم؟ این دسته از کودکان ممکن است نسبت به پیشنهادات ارائه شده، واکنش هایی منفی نشان دهند مثلا بگویند: این که سرگرمی نیست. یا ممکن است مدتی خود را با آن پیشنهاد مشغول کنند، ولی دوباره حوصله شان سر می رود، برمی گردند و سرگرمی تازه ای می خواهند. در این گونه موارد بیشتر والدین پس از مدتی از کوره در می روند و عصبانی می شوند. کودکی که به چنین الگویی رسیده است، با وجود آن که ممکن است دقیقا بداند که در خانه چه چیزهایی برای سرگرم کردنش وجود دارد، باز هم تمایل دارد که سایرین برایش تصمیم بگیرند!

    برای آموزش مسئولیت پذیری به کودکان، هیچ گاه چندان زود نیست. حتی در دوران شیرخوارگی، والدین می توانند محدودیت هایی را تلویحا به کودکان بفهمانند و آنان را به تصمیم گیری ترغیب نمایند به عنوان مثال زمانی که والدین، جغجغه ای را که به نظرشان می رسد کودک می خواهد در اختیارش می گذارند، یا به خواسته هایش پاسخ می دهند، به تدریج به او کمک می کنند که تصمیم گیری کند. در اوایل زندگی کودک، معمولا قبول مسئولیت، با بازی توام است بازی کردن، عامل مهمی در ایجاد احساس مسئولیت در کودک است.

    تعاریف زیر در مورد کار و بازی می تواند به والدین کمک کند تا برخی بلاتکلیفی هایی را که ممکن است هم آنان و هم کودکان با آن روبه رو شوند، پیش بینی کنند:

    بــــازی:

    به فعالیت هایی اطلاق می شود که کودکان به سبب نوع احساس خود، انجام می دهند. بازی را می توان پاسخی به آرزوها، تمایلات و خواسته ها دانست.


    کـــــار:

    شامل فعالیتهایی است که کودکان علیرغم نوع احساس خود انجام می دهند. این فعالیتها مستلزم آن هستند که کودکان برای انجام تعهداتی که نسبت به دیگران دارند، از لذت شخصی چشم بپوشند، و از آنچه که دوست دارند در آن موقع انجام دهند، منصرف شوند.


    والدین، ناگزیرند که در طول رشد کودکان، تعادل بین کار و بازی آنان برقرار نمایند. با وجود آنکه بازی می تواند فرآیندها و مهارتهایی را به کودکان بیاموزد، آنان باید به انجام تکالیفی غیر از بازی نیز ملزم شوند. اگر فعالیتهای کودکان با مهربانی، گرمی و شوخی بزرگترها توام شود، کارها برای آنان به صورت سرگرمی و تفریح در می آید. مثلا زمانی که به کودک گفته می شود حالا که مامان دستش بند است، این چند تا اسباب بازی را جمع کن، کودک احساس می کند که بدون کمک او کارها تمام نمی شود و یا وقتی پدر، ظرف زباله را بیرون می برد و کودک همراه پدر چند تکه دور ریختنی را با او بیرون میبرد، حس می کند که کار بزرگسالان را انجام داده است و یا هنگامیکه مادر، در حال جاروکردن، به کودک نوپایش اجازه می دهد که دکمه خاموش و روشن جارو را فشار دهد، اغلب قلب کودک از هیجان به تپش می افتد. پس غالبا دیده می شود که کار می تواند به صورت بازی در آید، و برعکس.


    اما بطور کلی، جمع کردن اسباب بازی ها فشردن دکمه های جاروبرقی، کمک به پدر در بردن زباله ها و غیره، پس از مدتی از شکل سرگرمی و بازی خارج می شوند و به صورت کار در می آیند. بنابراین، حالت تفریحی خود را از دست می دهند و مهارت مهم والدین در آن است که بدانند گذر از بازی به کار را به نحوی ترتیب دهند که کودکان به راحتی حس مسئولیت داشتن نسبت به خود، خویشان و اطرافیان را تکامل بخشند. کودکان در مورد کار و بازی از نگرش های بزرگسالانی که الگویشان هستند، تقلید می کنند. اگر کار در نظر والدین امری دشوار باشد و به آن تن در ندهند، کودکان نیز چنین می کنند.


    ما باید بدانیم که تمام کودکان آرزو دارند که شبیه والدین خود باشند. هر گاه کودک دریابد که پدر، مادر و یا هر دو آنان از زیر بار مسئولیت شانه خالی می کنند، معمولا او نیز نگرشی مشابه پیدا می کند، اگر پدر هیچ وقت ظرف ها را نمی شوید ممکن است پسر احساس کند که شستن ظرف ها کاری غیر مردانه است و او نیز مانند پدر رفتار می کند و یا اگر پدر یا سایر بزرگسالان خانواده عادت به دشنام و ناسزاگویی داشته باشند، کودک خردسال خانواده نیز همان کلمات را تکرار می کند و اگر مادر، هنگام نظافت خانه عصبانی می شود، کودک خردسال او نیز، احساس منفی مادر را با انجام این گونه وظایف، مرتبط می کند. ولی چنانچه والدین، با خوش خلقی، شکیبایی و احساس مسئولیت به وظایف خویش رو کنند، جوی را ایجاد می نمایند که کوشش های کودک در آموختن انجام وظیفه، با احساسات مثبت نسبت به آن، توام شود.


    لازمه ترتیب دادن مرحله گذر از بازی به کار، روشن بودن معیارها و انتظارات است. کودک در ابتدا به عنوان سرگرمی، اسباب بازی هایش را جمع می کند، سپس برای کمک به مادر، آنها را مرتب می کند، کمی بعد به این علت که بزرگترها در آن موقع گرفتارند، این کار را انجام می دهد و سرانجام، چون خود را مسئول جمع کردن اسباب بازی هایش می داند دست به کار می شود. برای کودک، هر یک از این مراحل گذر، تا حدی متضمن فشار روانی و سردرگمی است. لیکن اگر بزرگتر ها در طول این تغییرات، بردباری خویش را از دست ندهند و پیوسته از او بخواهند که هر کاری را به نحوی انجام دهد که شایسته پاداش باشد، این مراحل گذر، بدون دردسر طی می شود و کودک با کمترین مقاومت، مسئولیت های خویش را بر عهده می گیرد.

    کــــودکان، مسئولیت پذیــــر خواهند شد، اگــــر:

    1ـ بدانند که چگونه تصمیم بگیرند و تصمیمات درستشان، به آنان خاطرنشان و با پاداش های مناسب، تقویت شود.
    2ـ والدین و معلمان از تصمیم گیری های کودکان آگاه باشند و مطمئن باشند که برای آنان فرصت های لازم برای تصمیم گیری وجود دارد.
    3ـ بزرگترها باید جوی را ایجاد کنند که در آن بر مسئولیت فردی تاکید شود و مقصر شمردن دیگران، بی تصمیمی و عدم مسئولیت پذیری، کاهش یابد.
    4ـ والدین و مربیان در مواردی که کودکان قادر به تصمیم گیری هستند، باید از تصمیم گیری به جای آنان پرهیز کنند. تصمیم گیری برای کودکان، باعث تضعیف قدرت مسئولیت پذیری ایشان می شود.

    در نتیجــــــــــه

    اگر کودکان بتوانند، مخصوصا در دوران کودکی، تصمیماتی بگیرند که بر رفتار والدنیشان اثر بگذارند، برایشان سودمند است. به عنوان مثال، هنگامی که پدری تصمیم می گیرد مدتی با کودک خود بازی کند، می تواند بگوید: بیا برویم به اتاق تو، و بدون سروصدا کمی بازی کنیم. خوب، تو چه بازی ای را دوست داری؟ در اینجا کودک می تواند تصمیم بگیرد و نظر خود را بگوید. کودکان می توانند حتی در سالهای اول زندگی تصمیم بگیرند که مثلا:

    ـ در حمام، چه بازی ای کنند.

    ـ کدام لباس را بپوشند؟

    ـ چه کتابی برایشان خوانده شود؟

    کودکان نیاز ندارند که دایم کنترل شوند، اما چنانچه بدانند که والدین به آنان اجازه می دهند که برخی از روابط و کنشهای متقابل خویش را تحت اختیار و کنترل داشته باشند، حس ارزشمندی و با کفایت بودنشان افزایش، و احساس مسئولیتشان تکامل می یابد.

    0

    آموزشهای پیش دبستانی، بازی محورند. به عبارت دیگر، روش آموزشی، مبتنی بر انجام بازیهای مختلف و فعالیتهای آزاد است. تمایل ذاتی کودکان برای به نمایش گذاشتن جنبه های درونی خود و شناخت دنیای اطراف، بازی نام دارد. بازی، وسیله ای برای درک درون کودک است.
    تئوریهای مختلفی از سوی روانشناسان، در مورد اهمیت بازی کودک ارائه شده است. یکی از این نظریات، متعلق به روانکاوی به نام فروید است. روانکاوان معتقدند که بازی، وسیله ای برای کاهش اضطراب کودکان، حل تعارضات آنها و کاهش آسیبهای عاطفی آنها می باشد.
    روانشناسان شناختی معتقدند که کودک از طریق بازی، به خلق دنیای خود می پردازد، گاهی نقش بزرگترها را ایفا می کند و از این طریق، رشد شناختی وی تقویت می گردد.
    روانشناسان رشدی، بازی را با جنبه های مختلف رشد، از قبیل تقویت عضلات بدن ارتباط می دهند. از نظر روانشناسان اجتماعی، بازی موجب هماهنگی رفتار کودک با دیگران می شود و کودک از طریق بازیهای گروهی، سازگاری با دیگران را می آموزد. در دوره پیش دبستانی، از طریق بازی، می توان شیوه زندگی و همزیستی با دیگران را به کودک آموزش داد.


    بازیهای آزاد و بازیهای قاعده دار
    بازیهای کودک در دوره پیش دبستانی، ابتدا به صورت " Play " می باشد، یعنی قاعده مند نیست. مربی باید کودک را از سوی بازیهای آزاد و بی قاعده، به سمت بازیهای قاعده مند سوق دهد و از این طریق، به شکل گیری مفهوم قاعده و فانون در ذهن کودک کمک نماید.
    مونته سوری که اولین موسس باغ کودکان در ایتالیا بود، معتقد است که در اواخر دوره پیش دبستانی، بازیهای بی قاعده و بی هدف باید به سمت بازیهای توأم با کار سوق داده شوند (یعنی در حدود شش سالگی که میل به کار در کودک ظاهر می شود). بازیهای توأم با کار، بازیهایی هستند که هدف و نتیجه خاصی دارند. بازیهای قاعده دار، فقط دارای قاعده اند و لزوماً هدفمند نیستند. در بازیهای توأم با کار، کودک دارای هدف است و تا زمانی که به هدف خود نایل نشود، کار را رها نمی کند، اما در بازیهای ساده، ممکن است که کودک در حین بازی، کار را رها کند و به امر دیگری بپردازد. بنابراین، از طریق بازیها، باید میل به کار را در کودک تقویت نمود.


    نقش مربی در بازی
    مربی در بازیهای کودک باید سه نقش را ایفا کند. این سه نقش عبارتند از:
    1-مشاهده گر باشد.
    2-طراح یا سازمان دهنده فضای بازی و مواد آموزشی لازم باشد.
    3-ارزش گذار باشد.
    در مواقع عدم دسترسی کودک پیش دبستانی، به کسی که بتواند از لحاظ رشدی در وی تأثیر مهمی بگذارد، مربی می تواند به صورت آشکار یا پنهان، این نقش را ایفا نماید. مربی باید مواد آموزشی و فرصتهای لازم، برای بازیهای خلاق و متفکرانه کودک را فراهم نماید.


    نقش والدین
    والدین در محیط خانه، باید نقش همبازی کودک را به عهده بگیرند. این امر موجب نزدیکی و ارتباط آنها با کودک و افزایش اعتماد به نفس وی می شود؛ در ضمن به رشد شناختی و عاطفی کودک بسیار کمک می کند. والدین باید به بازیهای کودک توجه داشته باشند، در آن ها شرکت کنند و شرایط لازم را برای بازی آنها فراهم نماید. آنها باید بازیهای خلاق را در اختیار کودک بگذارند و از این طریق، موجب افزایش روحبه کنجکاوی و خلاقیت کودک شوند. در دوره پیش دبستانی، باید با توجه به اصل نشاط از طریق بازیها، زمینه شادی و نشاط در کودک فراهم شود، و این امر باعث شادمانی در دوران بزرگسالی می گردد.

    آموزش هنر به کودکان پیش دبستانی
    در ادامه بحث، پیرامون ابعاد مختلف برنامه های درسی و فعالیت های یادگیری آموزش پیش دبستانی، آموزش هنر به کودکان پیش دبستانی را توضیح می دهیم. همه انسانها دارای حس و استعداد زیبایی شناختی هستند. تعلیم و تربیت باید حس زیبایی شناختی افراد را شکوفا کرده و آن را پرورش دهد. یکی از اهداف عمده نظام آموزشی ایران، پرورش حس زیبایی شناختی کودکان، در تمام مراحل می باشد.

    حس زیبایی شناختی
    منظور از حس زیبایی شناختی، ایجاد قوه ادراک زیبایی ها در کودکان می باشد. به عبارت دیگر، کودک بتواند زیبایی ها را درک و از آن لذت ببرد. زیبایی ها ارتباط مستقیمی با هنر دارند. ادراک زیبایی، یک جنبه آموزش هنر می باشد و در امتداد آن، خلق زیبایی هاست. کودکان در نظام آموزشی، باید بتوانند آثار زیبا و بدیعی خلق کنند تا دیگران هم از آنها لذت ببرند. با توجه به این مسأله، هدف عمده تعلیم و تربیت ایران، آموزش هنر در دوره پیش دبستانی است که یکی از ابعاد مهم درسی می باشد.
    روانشناسان شناختی معتقدند هنر بازتاب دانش و تفکر است. جنبه نمادین و سمبلیک هنر، باعث تقویت فکر و رشد شناختی کودکان می شود. آموزش هنر، زمینه ساز پیشرفت تحصیلی در مراحل بعدی تعلیم و تربیت است. نظریه روانکاوی بر جنبه عاطفی هنر تأکید می کند. روانکاوان معتقدند: هنر از نظر عاطفی، موجب کاهش احساس خشم، نفرت و پرخاشگری در کودک می شود. خلق آثار هنری، جنبه تصاعدی دارد و باعث تقویت اعتماد به نفس کودک می شود.
    روانکاوان معتقدند که نقاشی های آزاد در دوره پیش دبستانی و مقاطع بالاتر، آینه ناخودآگاه کودک است. شکل والدین در محیط خانه، باعث مشکل عاطفی کودک می گردد و از طریق نقاشی، می توان به این مسأله پی برد. در دوره پیش دبستانی، علاوه بر نقاشی، کاردستی نیز اجرا می شود. کودک پیش دبستانی در کار هنری، قادر به برش درست مقواها نیست. به همین دلیل، به والدین توصیه می شود که در درست کردن کاردستی با کودک مشارکت داشته و در پرورش استعدادهای وی کوشا باشند. والدین باید به کودک آزادی و حق انتخاب بدهند و او را به کار خاصی محدود نکنند. مربیان پیش دبستانی باید با آموزشهای هنری جدید آشنا بوده و سعی بر تنوع بخشیدن به فعالیتهای هنری کودک داشته باشند.
    والدین با فراهم کردن فرصت ها و کمک به کودک، در انجام فعالیتهای هنری، تأثیر بسیاری بر آموزش هنری وی می گذارند. هنگامی که کودک در خانه کار هنری انجام می دهد، والدین می توانند در کنار وی بنشینند و به او کمک کنند. این امر، موجب امنیت عاطفی کودک می شود و او بهتر می تواند کار هنری را انجام دهد.
    در دوره پیش دبستانی، هنگام انجام کارهای هنری، باید به کودک فرصت فعالیت خلاق و آزاد داده و از دخالت در کار وی خودداری شود، زیرا از این طریق، کودک از کار هنری لذت می برد، حس استقلال در وی پرورش می یابد و اعتماد به نفس پیدا می کند. ما باید با توجه به ساختمان روانی و میزان توانایی های کودک، کارهای هنری را به او محول کنیم.
    روش های نمایشی و تئاتر، در رشد شناختی و اجتماعی کودک تأثیر بسیاری دارد، زیرا کودک از این طریق، روش بیان و ابزار وجود را یاد می گیرد و این امر، موجب پرورش تکلم وی می شود. کودک یاد می گیرد که با دیگران ارتباط برقرار کند و این امر، سبب پرورش قوه اجتماعی وی می گردد. یکی از جنبه های هنر که بسیار حائز اهمیت بوده و جزء اهداف مهم تعلیم و تربیت است، ایجاد حس قدردانی نسبت به کارهای دیگران در کودک می باشد. چنانچه آموزشهای هنری در دوره پیش دبستانی به درستی انجام شود، کودک علاوه بر احراز حس قدردانی، درک می کند که یک تجربه واحد در مورد همه افراد نتیجه یکسانی ندارد. ممکن است که ما همه کودکان را در معرض یک تجربه واحد هنری قرار بدهیم، اما نتیجه متفاوتی به دست آوریم و کودکان از این طریق، انعطاف پذیری ذهنی پیدا می کنند. افراد از تجربه واحد، برداشت های متفاوتی دارند و آثارشان با یکدیگر متفاوت است، فرد به نظریات دیگران احترام می گذارد و احساس می کند که دیگران، همان تجربه را به طریق دیگر تفسیر و استفاده کرده اند و در کل، هنر باعث تقویت تمام ابعاد رشد می شود.
    نظریه شناختی بیان می کند، هنر بازتاب دانش و تفکر است. مراکز پیش دبستانی و والدین نقش مهمی در آموزش هنر به کودک دارند و باید به این امر، توجه بسیاری داشته باشند. یادگیری هنر در کودک، موجب خلق دانش خواهد شد. دستیابی به خلاقیت، یکی از اهداف مهم آموزش و پرورش است و موجب تحقق سایر اهداف می شود. پژوهش ها نشان داده اند که استعداد موسیقی افراد در نه سالگی بروز می کند؛ البته می توان زمینه آن را با نوشتن ریتم موسیقی در دوره پیش دبستانی، به کودک آموزش داد یا حداقل کودک را با حرکات موزون آشنا ساخت؛ چون این مسأله زمینه ساز شکوفایی استعداهای موسیقی در نه سالگی به بعد است. برخی از آموزشهای هنری، در دوره پیش دبستانی انجام نمی شود. کودکان به انجام حرکات موزون و ریتمیک علاقمندند و به موسیقی توجه بسیاری دارند، اما این امر در آموزش های هنری به کار گرفته نمی شود.
    به طور کلی، می توان گفت که نقش مربی در آموزش هنری بسیار مهم است. مربی ابتدا باید هدف را تعیین کند، یعنی هدف از اجرای یک فعالیت هنری را در دوره پیش دبستانی بداند؛ این هدف، شکوفایی استعدادهاست. مربی باید مواد آموزشی لازم را تشخیص داده و در دسترس کودکان قرار بدهد.در مرحله بعد، مربی باید فعالیت های صورت گرفته را ارزشیابی کند، برای مثال، فعالیتهای هنری در چه سطحی است؟ آیا این فعالیت ها قابلیت رشد کودک را دارند؟
    در دوره پیش دبستانی، هنر برای کودک بسیار لذت بخش است و باید به عنوان یک بُعد بسیار مهم پیش دبستانی بسط و گسترش داده شود.

    0

    فرصتهای یادگیری مورد نیاز برای کودکان پیش دبستانی
    یکی از جنبه های تشخص طلبی کودک، نافرمانی و سرکشی او است که این مسأله، یک امر طبیعی در رشد کودک است و به مرور زمان، در اثر رشد شناختی و ایجاد روابط اجتماعی با دیگران از بین می رود. برای برخورد با نافرمانی کودک، باید با وی برخورد منطقی داشت. یکی دیگر از جنبه های تشخص طلبی، لجبازی است. والدین در این مورد، (در دوره پیش دبستانی) نباید به صورت محض تسلیم شوند و یا اینکه کار وی را سرکوب نمایند، بلکه باید بین این دو رفتار او تعادل برقرار نمایند. یکی دیگر از جنبه های شخصیت کودک پیش دبستانی، زیاده طلبی است. برای مقابله با این مسأله، باید در برابر زیاده طلبی کودک مقاومت کرد، یعنی به راحتی نباید همه چیز در اختیار او گذاشته شود.
    اجتماع پذیری یکی دیگر از جنبه های شخصیت کودک است که از طریق آن، کودک خود را با باورها، ارزشها و هنجارهای جامعه هماهنگ می کند، وظیفه والدین در این زمینه یاددهی راه و رسم زندگی با دیگران به کودک است. مهمترین جنبه تربیتی در پرورش شخصیت کودک، ایجاد خود کنترلی و خود نظم دهی در اوست. در اینجا، دو مفهوم انضباط درونی و انضباط بیرونی، در برابر هم قرار می گیرند. در حقیقت، مربیان انضباط بیرونی را به کودک تحمیل می کنند، در صورتی که کودک باید انضباط درونی و خود کنترلی را یاد بگیرد. در تربیت شخصیت کودک، باید حالت بینابینی و توازن را در رفتار او ایجاد کرد. والدین نباید در برابر خواسته های کودک تسلیم شوند یا اینکه او را سرکوب نمایند، بلکه باید به نیازهایش توجه کنند، و نسبت به وی، محبت کافی و بی قید و شرط داشته باشند.
    علاوه بر تربیت شخصیت کودک، می توان به تربیت اخلاقی نیز پرداخت، زیرا تربیت اخلاق، جزئی از تربیت شخصیت است. در دوره پیش دبستانی، تنها تربیت اخلاقی ممکن، ایجاد عادات نیکو، پسندیده و مطلوب در کودک است، زیرا کودک، دارای بینش کافی برای درک روابط عمیق و شناختی و قانون نیست و در مرحله پیش عملیاتی می باشد. هر چه سن کودک بالاتر برود، اخلاق او بیشتر مبتنی بر قاعده و ارزشها می گردد. در دوره نوجوانی، به دلیل تفکر انتزاعی فرد، او ارزشها را به صورت اصولی درک می کند.
    در دوره پیش دبستانی (اگر می خواهید، کودک دیدگاه تحولی داشته باشد و روشهای تربیتی را بر مبنای تواناییهای روانی پایه ریزی کنید.) کودک قادر به درک قاعده، قانون و ارزشهای اخلاقی نیست. بنابراین، باید عادات را در کودک پرورش داد. برای ایجاد عادات در کودک، می توان با صحبت کردن با کودک و انجام رفتارهای مناسب، اقدامات لازم را انجام داد. در دوره پیش دبستانی، کودک باید نظم، انضباط و رعایت حقوق دیگران را یاد بگیرد و بین کودک، محیط، تواناییها و رفتار او هماهنگی و تعادل ایجاد شود. این مسأله، به معنای تربیت شخصیت کودک است که سبب تعادل رفتاری وی می گردد.

    فرصتهای یادگیری مورد نیاز برای کودکان پیش دبستانی
    در جلسه گذشته، مطالبی در مورد فرصتهای یادگیری کودک پیش دبستانی، در زمینه پرورش شخصیت و تربیت اخلاقی بیان شد. در ادامه بحث، توضیحاتی پیرامون فرصتهای یادگیری در دوره پیش دبستانی و مواد آموزشی لازم برای آنها ارائه می شود.


    فرصتهای یادگیری مورد نیاز برای کودکان پیش دبستانی
    منظور از فرصتهای یادگیری، فراهم کردن شرایط و موقعیتهایی برای دانش آموزان جهت یادگیری مواد آموزشی لازم می باشد.

    فرصتهای آموزشی دوره پیش دبستانی عبارتند از:
    1-فعالیتهای معلم ساخته
    2-فعالیتهای خودیاری
    3-یادگیری از طریق اکتشاف
    در تمامی فرصتهای یادگیری، طراحی و برنامه ریزی های لازم وجود دارد و تفاوت آنها در این است که در فعالیتهای معلم ساخته، هدایت و نظارت معلم، به طور مستقیم صورت می گیرد، اکثر فعالیتها توسط معلم انجام می شود و از دانش آموز خواسته می شود که آن فعالیتها را تکرار یا تقلید کنند. برای مثال، معلم عدد را شمرده و کودک آن را تکرار می کند.
    در فعالیتهای خودیاری، مراقبت از خود و نظارت، از جمله مسواک زدن، آداب توالت، لباس پوشیدن و مراقبت از خود در برابر خطرات احتمالی به دانش آموز آموخته می شود. در یادگیری اکتشافی، اکثر فعالیتها به عهده دانش آموز بوده، معلم فقط طراحی مراحل یادگیری و راهنمایی افراد را به عهده دارد و مواد آموزشی را درون قفسه ای می گذارد.
    مواد آموزشی، انواع و اقسام مواد مورد نیاز برای آموزش و فرصتهای یادگیری، از قبیل ماسه ریز و رنگی، کولاژ و گواش است.
    در یادگیری اکتشافی، اطلاعات به طور مستقیم به کودک ارائه نمی شود، بلکه مسأله ای برای وی مطرح می گردد، کودک از طریق فعالیت، نقش ها و روشهای نمایشی، روابط بین امور و عناصر مسأله را کشف کرده و به نتیجه و هدف می رسد. برای مثال، بازی با مکعبهای پلاستیکی در دوره پیش دبستانی، به هم پیوستن مکعبها و تشکیل شکلهای مختلفی از قبیل ساختمان یا حیوانات، کاردستی هایی که با ابتکار خود کودک صورت می گیرد (کودکان از طریق خمیر، اشکال حیوانات و انسانها را می سازند.) و بازیهای خلاق، نمونه هایی از یادگیری اکتشافی هستند.
    در روش حل مسأله، مربی مسأله ای را برای دانش آموز مطرح می کند یا شرایطی را فراهم می نماید که کودک با معما یا مسأله ای مواجه شود، در ذهنش در جستجوی حل مسأله باشد و آن را کشف و حل نماید. در یادگیری اکتشافی، کودک و فعالیتهای او، محور امر می باشند و برای حل مسأله نیاز به زمان بیشتری دارد. در دوره پیش دبستانی، یکی از اهداف مهم آموزش، پرورش خلاقیت، ابتکار و نوآوری است و یادگیری اکتشافی از اهمیت بسزایی برخوردار می باشد. تکالیف و مسائل طرح شده در این فعالیتها، در دوره پیش دبستانی، بسیار ساده بوده و هدف مشاهده و حل مسأله توسط کودک است، زیرا هنگامی که کودک در جستجوی پاسخ است، دست به اکتشاف می زند. باید توجه داشت که هیچ یک از فرصتهای یادگیری بر دیگری برتری نداشته و نمی توان گفت که کدام موثرتر یا غیر موثرترند، بلکه اینها لازم و ملزوم یکدیگرند، مرز مشخصی ندارد، به صورت فعالیتهای موازی در برنامه های آموزشی دوره پیش دبستانی مطرح می شوند و ابعاد برنامه های درسی را تشکیل می دهند. در این دوره، کودکان مراقبت از خود، لباس پوشیدن، گذشتن از عرض خیابان، ساختمان سازی و... را یاد می گیرند. این فرصتها می توانند به صورت مراحل متوالی قرار بگیرند.


    آموزش و تسهیل یادگیری زبان
    در بحث گذشته، توضیحاتی پیرامون ابعاد مختلف آموزش پیش دبستانی و برنامه های آن، از قبیل تربیت حواس، تربیت اخلاقی، تربیت شخصیت و... ارائه شد. در این بخش، بحث گذشته را تحت عنوان تسهیل یادگیری زبان در دوره پیش دبستانی، ادامه خواهیم داد.
    زبان، حد واسط تخیل و تفکر است. یادگیری زبان مشترک در کودکان، به طور ناگهانی و یک باره رخ نمی دهد و به زمینه های قبلی بستگی دارد. زمینه بیان برخی از کلمات با معنی، در حدود دو سالگی، در کودک ایجاد می شود. یکی از اهداف بسیار مهم آموزش پیش دبستانی، تقویت زبان در این دوره است. این امر، بخصوص در مورد افرادی که دارای گویشهای محلی هستند، افراد منزوی و خجالتی، کودکانی که دارای اختلالات تکلمی از قبیل لکنت زبان، اشتباهات گویایی و خزانه لغات محدود می باشند، مطرح می شود.
    در دوره پیش دبستانی، مربی باید تلاش نماید، زبان رسمی کودکان دو زبانه تقویت شود تا این کودکان، بتوانند در شرایط مساوی با کودکان عادی جامعه رقابت نمایند، دچار مشکل نشوند و از این طریق، نابرابریهای آموزشی کاهش یابد. مربی باید در ارتباط با کودکان خجالتی، شرایطی را فراهم نماید تا آنها تشویق شوند و صحبت کنند و از آنها بخواهد تا رویدادهای خاصی را تعریف کنند تا به تدریج اعتماد به نفس کافی جهت تکلم را کسب کنند و مشکلات عاطفی آنها حل شود. وظیفه معلمان در ارتباط با کودکان لکنتی، تشخیص این کودکان و ارجاع آنها به متخصصین مورد نظر می باشد. مربی باید اشتباهات گویایی و تلفظی کودکان را با صبر، بردباری و بدون هیچگونه انتقادی تصحیح نموده، خزانه لغات آنها را افزایش دهد، زمینه ای فراهم نماید تا کودک قادر به نامگذاری اشیاء گردد و بتواند، با آنها و واژه هایشان آشنا شود.
    در دوره پیش دبستانی، از طریق زبان، می توان خلاقیت کودکان را نیز تقویت نمود. در واقع، می توان این چنین بیان نمود که پرورش قوای تکلمی در پرورش خلاقیت موثر است. به طور مثال، برای پرورش قوه بیان کودک، می توان از روش ایفای نقش و بازیهای گروهی نیز استفاده کرد، زیرا این روش تناسب بالایی با علائق کودک دارد و مربی می تواند از این طریق، کودک را به صحبت کردن و تبادل نظر وادار نماید (حتی نقش های بسیار ساده). ما باید در دوره پیش دبستانی، سعی کنیم، اسامی جمع را به کودکان آموزش بدهیم. کودک باید متوجه شود که اسامی مفرد و جمع وجود دارند و آنها را درک کند. در این دوره، باید روش جمله سازی را به کودکان یاد داد، کودکان باید فرصت بازی با کلمات را داشته باشند، جملات ابداعی بسازند و جمله سازی کنند، نه اینکه فقط جملات مربی خود را تکرار نمایند.
    به منظور موفقیت در امر آموزش پیش دبستانی، در زمینه پرورش قوای تکلم، والدین و مربیان باید هماهنگ باشند. تعامل بین آنها به منظور رسیدن به اهداف، از ضرورت بسیار بالایی برخوردار می باشد، زیرا والدین، اولین افرادی هستند که با کودک در ارتباط می باشند، در نتیجه، اطلاعات بیشتری از ویژگیها، تواناییها، استعدادها و علائق کودک دارند. این اطلاعات، می توانند مکمل شناخت مربی از کودک باشند تا وی بتواند به صورت بهتری به رفع مشکلات کودک بپردازد. مربیان باید بتوانند، برخوردهای بهتری با کودکان داشته باشند.

    وظایف مربیان در پرورش قوه بیان کودکان پیش دبستانی
    مربیان دوره پیش دبستانی، به منظور پرورش قدرت تکلم کودکان، وظایف و مسوولیتهای زیر را به عهده دارند:
    1-ایجاد شرایط مناسب جهت تقلید کودک.
    2-اصلاح تلفظ کودک.
    3-اصلاح جمله بندی.
    4-تشویق کودکان خجالتی به صحبت کردن، در حضور جمع.
    5-ایجاد رابطه بین اصوات و حروف در ذهن کودک، یعنی او تشخیص بدهد که هر کلمه ای واجد صوت خاصی است و این امر، زمینه ساز یادگیری خواندن می باشد.
    6-بیان اسامی، ضمائر و ایجاد رابطه بین اسم و ضمیر در ذهن کودک.
    7-آماده نمودن تفکر کودک از لحاظ طریقه سازی و افزایش خزانه لغات کودک.
    8-عدم انتقاد از کودک.
    9-عدم توقعات بیش از حد از کودک.
    10-ایجاد زمینه های لازم به منظور رشد و تقویت مثبت قوه تکلم کودک.
    11-استفاده از بازیهای گروهی، برای پرورش قدرت تکلم کودک. ودکان بهطور ککر است. تحت عنوان تسهیل یادگیری زبان در دوره پیش دبستانی را ادامه خواهیم داد.نامه های درسی را تشکیل می دهند.

    0

    مراحل آموزش علوم در دوره پیش دبستانی
    هدف از مراحل آموزش علوم، این است که کودک دنیای پیرامون خود را بشناسد، با آن ارتباط برقرار کند و بین کودک و اشیاء مهارتهای ارتباطی ایجاد نماید.

    مراحل آموزش علوم در دوره پیش دبستانی عبارتند از:
    1-تشویق کودک به مشاهده: برای مثال، مربیان از کودکان پیش دبستانی می خواهند که در فصل پاییز برگها را جمع آوری کنند. مشاهده کودک دارای چند ویژگی می باشد:
    الف) انتخابی و خاص است، یعنی کودکان همه چیز را جمع آوری نمی کنند، بلکه روی جنبه خاصی دقت نظر دارند. برای مثال، جمع کردن برگهایی که از درختان افتاده و بچه ها می توانند، آنها را مشاهده و جمع آوری کنند.
    ب) دومین ویژگی مشاهده، دقت و صحت است، یعنی کودک در طی جمع آوری، به برگها و ابعاد آنها توجه می نماید.
    ج) تمرکز بر جزئیات: کودک باید دقت کند که برگ ها را جمع آوری کند، نه اینکه شاخه ها را بچیند.
    د) به کودک باید اجازه تمرین و تکرار داده شود. از آنجا که کودک دارای مشکلاتی در رشد شناختی است، باید به او زمان بیشتری برای تمرین و تکرار داده شود تا مشاهده بهتری انجام دهد.
    2-دومین مرحله آموزش علوم، استنتاج است. مربی باید بر اساس مشاهدات کودک، سوالات ساده ای از او بپرسد. برای مثال، فکر می کنید، چرا برگها زرد شده است؟ چرا برگها به زمین افتاده است؟ ما در مرحله استنتاج، از کودک می خواهیم که به نوعی قضاوت و ارزشیابی بپردازد. اما کودک پیش دبستانی، دارای قوه ارزشیابی دقیق و صحیح نیست و ممکن است، مرتکب اشتباهات زیادی شود؛ لذا مربی نباید نگران باشد، عکس العمل شدید نشان ندهد، به کودک فرصت اشتباه کردن داده و روش تصحیح اشتباهات را نیز آموزش بدهد تا آنها بتوانند به پاسخ صحیح دست یابند.
    3-طبقه بندی کردن: ما از کودک می خواهیم که برگها را بر اساس شکل، بزرگی و ابعاد مختلف، دسته بندی نماید.
    4-انتقال دادن و ارتباط: ارتباط یعنی کودک بتواند، توانایی انتقال افکار و احساسات خود را به دیگران داشته باشد. برای مثال، او بتواند در مورد فعالیتهای صورت گرفته، جمع آوری برگها، استنتاج و نحوه طبقه بندی آنها، به دوستان خود توضیحاتی ارائه دهد، هر چند که توضیحات او صحیح نباشد. اثر مطلوب این روش، آن است که کودک می تواند، اندیشه های خود را به طور آشکار بیان کند، تفکر کودک برای خود با صراحت و وضوح بیشتری مشخص می شود و کودک با نظرات و ایده های همسالان خود نیز آشنا می گردد.
    5-پرورش مفاهیم در علوم زیستی: در اینجا دو کلمه " مفهوم " و " مصداق " مورد نظر ما می باشد. منظور از مفهوم، تمام ویژگی های مشترک بین اشیاء و رویدادهاست. برای مثال، کلمه " برگ "، یک مفهوم و " برگ کاج " مصداق آن است. کتاب، یک مفهوم و کتاب خاص، مصداق آن است. هر مفهوم دارای یک مصداق است و به طور مثال، مفهومی از برگ در ذهن کودک شکل می گیرد.
    هدف از مراحل آموزش علوم، این است که کودک دنیای پیرامون خود را بشناسد و با آن ارتباط برقرار بکند. به عبارت دیگر، باید مهارت ارتباطی بین کودک و اشیاء ایجاد شود. در آموزش علوم، باید به گردش های علمی توجه خاصی نمود. برای مثال، بازدید از باغ وحش، می تواند بسیاری از مفاهیم علوم زیستی را در کودک ایجاد نماید تا او بفهمد، گوزن با پرنده چه تفاوتهایی دارد. وقتی که کودک گوزن های مختلفی را می بیند، می تواند مفهوم طبقه بندی را نیز درک کند.


    آموزش علوم در دوره پیش دبستانی با دبستان، در موارد زیر متفاوت است:
    آموزش علوم در دوره دبستان، از طریق روش حل مسأله انجام می شود، یعنی کودک را با مسأله یا موقعیت مبهمی مواجه کرده و او را به مشاهده، جمع آوری شواهد و اطلاعات وادار می کنند. کودک بر اساس مشاهده اطلاعات و شواهد جمع آوری شده، فرضیه هایی را مطرح می سازد، سپس آن ها را آزمایش می کند تا یکی از فرضیه ها را به عنوان بهترین راه حل برگزیند و در مرحله آخر، دست به استنتاج و تعمیم می زند. بنابراین، آموزش علوم در دوره دبستان، به سطوح بالاتر می رسد و روش حل مسأله، به عنوان یک روش تحقیق در آموزش علوم به کار می رود، در حالی که در دوره پیش دبستانی، از روش مشاهده استفاده می شود.

    آموزش علوم اجتماعی در کودکان پیش دبستانی:
    کودک پیش دبستانی، فاقد مهارت های لازم برای انطباق خود با دیگران است و با آداب و رسوم، هنجارها و ارزشهای جامعه آشنایی ندارد. فرایند اجتماعی شدن، محدود به دوره پیش دبستانی نیست، بلکه در خانواده پایه گذاری می شود. به عبارت دیگر، والدین در آشنا کردن کودک با هنجارها، ارزشها و آداب و رسوم اجتماع، نقش مهمی ایفا می کنند، اما در دوره پیش دبستانی، آموزش اجتماعی شدن که از خانواده شروع شده، به صورت منسجم و نظام داری ادامه می یابد. بنابراین، یکی از ابعاد مهم آموزشهای اجتماعی، مرحله پیش دبستانی می باشد.

    پرورش احترام به خود:
    مفهوم خود (Self)، در مباحث علوم تربیتی اهمیت فراوانی دارد. خود انواع مختلفی دارد، از جمله می توان به خود جسمانی و خود روانشناختی اشاره کرد. منظور از خود جسمانی، تصور فرد از جسم و بدن خود می باشد. پرورش خود جسمانی، یکی از جنبه های مختلف پرورش احترام به خود است. خود روانشناختی تصور فرد از باورها، احساسات و عواطف خود می باشد. ما در دوره پیش دبستانی، باید سعی کنیم، خودجسمانی و خودروانشناختی مثبت و واقع بینانه ای را در کودکان ایجاد کنیم.
    راهکارهای عملی تقویت و افزایش خودروانشناختی و خودجسمانی، باید زمینه موفقیت کودک پیش دبستانی را در موقعیت های مختلف فراهم کند تا با کسب موفقیت، خود روانشناختی وی نیز تقویت شود. خودجسمانی در فعالیت های بدنی تقویت می شود. اهداف ما باید با توانمندیهای کودک منطبق باشد تا با کسب موفقیت، انواع خود در او افزایش یابد. هر چه کودک با ناکامی، شکست و تحقیر مواجه شود، خودجسمانی و خودروانشناختی وی ضعیف تر می گردد. اعتدال همیشه باید در تعلیم و تربیت رعایت شود و هیچ گاه نباید افراط و تفریط کرد. تربیت واقعی، سوق دادن فرد به سمت اعتدال است. افزایش بیش از حد خودجسمانی و خودروانشناختی، موجب غرور کاذب و آسیب به روابط اجتماعی فرد می گردد.
    یادگیری درباره دیگران:
    یادگیری درباره دیگران، جنبه های بسیاری دارد که از بین آنها، می توان به موارد زیر اشاره کرد:
    1-آموزش چگونگی برقراری ارتباط با دیگران.
    2-آموزش مشارکت و سهیم شدن با همسالان.
    3-آموزش همکاری آزاد و داوطلبانه با دیگران.


    یادگیری درباره فرهنگ های دیگر:
    کودک پیش دبستانی، مفهوم فرهنگ را نمی داند، ولی می توان این مسأله را به او تفهیم کرد که غیر از مردم کشور خودمان، مردمان دیگری نیز در اقصی نقاط جهان هستند که راه و رسم دیگری دارند.


    ایجاد مفهوم همدردی:
    تحقیقات نشان می دهد که کودک پیش دبستانی، هنوز به مرحله همدردی نرسیده یا توانایی ندارد، جهان و مسائل آن را از نگاه دیگران بررسی کند، ولی این امر، دال بر آن نیست که ما هیچ فعالیتی در این زمینه انجام ندهیم، بلکه از طریق فعالیت های عملی، باید به کودک تفهیم نمود که همنوعان نیز دارای حق و حقوقی می باشند. با کاهش خودمداری و خودپسندی کودک از طریق آموزش، می توان همدلی را جایگزین آن نمود و همدردی را در کودک تقویت کرد.


    فرهنگ پذیری
    فرهنگ پذیری، اکتفا نکردن افراد به فرهنگ خود، در نظر گرفتن جنبه های مثبت فرهنگهای دیگر، پذیرفتن آنها در فرهنگ خودشان و عمل کردن به آن است.
    فرهنگ پذیری لزوماً به معنای خود باختگی فرهنگی نمی باشد، بلکه به معنای پذیرفتن جنبه های مثبت فرهنگهای دیگر است.
    کودکان دوره پیش دبستانی در ابتدا باید نسبت به خرده فرهنگهای مختلف ایران دید مثبتی داشته باشند. ما باید طوری عمل کنیم که آنها با روشهای بسیار ساده، از جمله داستان، کتابها، تصاویر و کارتون، با فرهنگهای دیگر آشنا شده و نسبت به تفاوتهای فرهنگی آگاهی پیدا کنند.

    0

    منظور از واژه شخصیت(Personality)، یک سیستم پویا و ترکیبی از ویژگی‌ها، گرایش‌ها و عادت‌هایی است که یک فرد را از افراد دیگر مشخص و ممتاز کرده و در قالب واکنش یا پاسخ او نسبت به محرک‌ها یا جهان، ظاهر می‌شود.[1]

    رشد و تکامل شخصیت در دوره دبستان، به کم و کیف رشد و تکامل همه جانبه و کل فرد در دوران دبستان اشاره دارد.[2]
    مدرسه در رشد و تکامل شخصیت کودک تأثیر فراوان و انکارناپذیر دارد. زیرا مدرسه جانشین خانواده و معلم جانشین پدر و مادر می‌شود.[3]
    در اغلب جامعه‌ها کودکان در سنین 5/5 تا 6 سالگی وارد مدرسه می‌شوند و قسمت بیشتری از وقت خود را در محیط مدرسه می‌‌گذرانند. بیشتر محققان روان‌شناسی که رشد شخصیت را حاصل تعامل بین فرد و محیط اطراف می‌دانند، سال‌های دبستانی را برای رشد بعضی جنبه‌های شخصیتی بسیار اساسی و مهم می‌دانند.[4]
    اریکسون(Erikson) معتقد است که؛ کودک در سن دبستان برای اولین بار مهارت‌ها و فعالیت‌های فرهنگی اولیه را می‌آموزد. این فعالیت‌ها شامل خواندن، نوشتن و همکاری با دیگران است که از طریق آموزش و پرورش به او منتقل می‌گردد. همچنین او بر اساس سلسله مقررات و قواعد خاصی، قدرت استدلال، انضباط و ارتباط با همسالان را در خود تقویت می‌کند. در این دوره، کودکان مهارت‌های اجتماعی و وسایل و ابزار تکنولوژیک زمان خود را می‌آموزند. همچنین کودکان در این دوره، به کار، کوشش، پیشرفت، یادگیری مهارت‌ها و احساس لیاقت و کفایت اجتماعی اهمیت زیادی می‌دهند.[5]
    مدرسه به عنوان یک عامل برای اجتماعی کردن
    مدرسه و کارکنان آن، عوامل اجتماعی کردن کودک هستند، کارکرد آن‌ها فقط انتقال دانش به کودکان و تربیت آنان نیست بلکه وظیفه مهم دیگر آن‌ها این است که، فرایندی را که والدین در خانواده برای تربیت آن‌ها آغاز کرده‌اند، ادامه داده به سرانجام برسانند و هماهنگ و همسو با خانواده‌ها، ارزش‌ها و الگوهای رفتاری مورد نظر فرهنگ جامعه را به کودکان منتقل کنند.[6]
    کرندال(Crandall) گفته است: «پیشرفت‌های شغلی و تحصیلی، بهترین شاخص‌های پایگاه طبقه اجتماعی است». نتایج بیشتر تحقیقات حاکی از آن است که قوی‌ترین انگیزه پیشرفت در میان طبقه متوسط دیده می‌شود. طبعا چنین انگیزه‌ای در مدارس به عنوان یک نهاد اجتماعی نیز ترویج می‌شود و مدرسه به عنوان یک عامل برای اجتماعی کردن، انگیزه پیشرفت را در دانش‌آموزان القا می‌کند.[7]
    آثار مدرسه در شخصیت کودک
    جو عاطفی کلاس: جو عاطفی سالم کلاس، کودک را آرام، همکار، خوشحال و برانگیخته به مطالعه و رعایت مقررات می‌گرداند، در حالی که جو عاطفی ناسالم باعث ناآرامی، تنش، عصبانیت، تندخویی، خرده‌گیری بیش از حد و بی‌میلی به مطالعه می‌شود. جو عاطفی کلاس به گرایش معلمان نسبت به کارشان و دانش‌آموزان، نوع انضباط مورد استفاده و کوشش‌های معلمان به این که تکالیف و کار مدرسه را رغبت‌انگیز و تحریک‌آمیز گردانند بستگی دارد.[8]
    معلمان: در سال‌های نخست مدرسه‌، تاثیر معلم بر شخصیت کودک مهمترین و یگانه عامل مؤثر در محیط مدرسه است. معلم مستقیما از راه اصلاح رفتار کودک و با تعبیر و تفسیر کارهای تحصیلی او و غیرمستقیم به وسیله کمک به کودک برای سازگاری با اجتماع مدرسه و فراهم کردن موجبات کسب محبوبیت در شخصیت او اثر می‌گذارد. معلمی که کارش و کودکان را دوست می‌دارد و با علاقه و رغبت انجام وظیفه می‌کند سبب می‌شود که رشد و پرورش شخصیت تمام دانش‌آموزان آرام‌تر و بهتر صورت پذیرد.[9] ارزش‌هایی که در نظر معلم اعتبار دارند نیز در شخصیت کودک مؤثرند. چون اغلب معلمان از طبقات متوسط جامعه هستند، عموما دارای ارزش‌های طبقات متوسط نیز می‌باشند در این صورت ارزش‌هایی که کودکان طبقات متوسط در محیط خانواده آموخته‌اند تایید می‌شود. شدت و ضعف تاثیر معلم در رشد و پرورش شخصیت کودک با چگونگی رابطه بین آن‌ها نیز نسبت مستقیم دارد.[10]
    انضباط: نوع انضباط مورد استفاده در مدرسه، گرایش و رفتار کودکان را تحت تاثیر قرار می‌دهد. انضباط استبدادی کودک را مضطرب، عصبانی و ستیزه‌جو می‌کند. انضباط سهل‌گیر به فقدان مسئولیت و خودمحوری می‌انجامد. انضباط دموکراتیک سبب می‌شود تا کودکان احساس ارزشمندی کنند.
    انتقال‌دهنده ارزش‌های فرهنگی: در این که کودک ارزش‌های فرهنگی را بپذیرد و آن را ارزشی برای پذیرش اجتماعی تلقی کند، مدرسه مؤثرتر از خانه است.
    پیشرفت تحصیلی: درجات یا نمرات درسی یا امتحانی، معیارهایی هستند که کودکان موفقیت و پیشرفت‌شان را با آن‌ها ارزیابی می‌کنند. مسلم است که موفقیت باعث افتخار و شکست و ناکامی موجب احساس حقارت کودکان می‌شود.
    پیشرفت اجتماعی: کودک، پیشرفت و موفقیت اجتماعی را بر حسب پذیرش اجتماعی و عهده‌دار شدن نقش‌های رهبری می‌سنجد. اگر کودک در فعالیت‌های فوق‌برنامه، موفقیت کسب کند در شخصیت او اثر مثبت دارد.
    همبازی‌ها و دوستان: کودک وقتی وارد مدرسه می‌شود جلب توجه همسالان برای او بسیار اهمیت پیدا می‌کند. از این موقع است که می‌کوشد آن صفاتی را در خود تقویت کند که مورد تحسین همسالان هستند و آن صفاتی را که همسالانش ناپسند می‌شمارند کاملا از بین ببرد و یا تضعیف کند تا بدین وسیله از طرد شدن از گروه در امان باشد.
    تجارب نخستین مدرسه: نخستین تجربه‌های دوران دبستان، در رشد و تکامل شخصیت کودک بسیار مؤثرند. کودکی که نخستین تجارب اجتماعی او رضایت‌بخش بوده‌‌ است، در شخصیت خود احساس اطمینان و امنیت می‌کند و درباره زندگی خوش‌بین‌تر می‌شود.[11]


    [1] شعاری‌نژاد، علی‌اکبر؛ روان‌شناسی رشد(1)، تهران، پیام نور، 1383، چاپ نهم، ص 224.
    [2]شاملو، سعید؛ مکتب‌ها و نظریه‌ها در روان‌شناسی شخصیت، تهران، مرکز نشر و پخش کتاب‌های روان‌شناسی و تربیتی، 1382، چاپ هفتم، ص 225.
    [3] همان، ص243.
    [4] کریمی، یوسف؛ روان‌شناسی شخصیت، تهران، پیام نور، 1384، چاپ پانزدهم، ص 54.
    [5] همان، ص 80.
    [6] همان، ص 55.
    [7] همان، ص 56.
    [8] روان‌شناسی رشد(1)، ص 243.
    [9] همان، ص 244.
    [10] همان، ص 245.
    [11] همان، ص 246
    0

    یکی از نتایج عمومی شدن امر آموزش در این قرن افزایش رقابت تحصیلی است و دستیابی به بسیاری از شغل ها؛ بستگی به مدرکی دارد که از مراکز تحصیلی دریافت می شود. ثابت شده است کودکانی که چند سال به مراکز پیش از دبستان رفته اند؛ آسان تر از آنهایی که از این امتیاز محروم بوده اند وارد دبستان و مراحل بعدی تحصیل می شوند.

    امروزه اهمیت و ضرورت آموزش و پرورش در دوره پیش از دبستان بیش از گذشته مورد نظر است. افزایش متقاضیان آموزشهای این دوره؛ نیاز والدین شاغل و نیاز جامعه؛ ضرورت تهیه برنامه های کیفی و غنی را در این دوره نشان می دهد. تحقیقات انجام شده در سالهای اخیر نشان دهنده تاثیر برنامه های غنی و برنامه ریزی آموزشی و درسی مطلوب؛ بر گروههای سنی مختلف کودکان است. مهم تر اینکه نتایج تحقیقات مؤید سرمایه گذاری بیشتر برای آموزش بهتر و برنامه های کیفی در این دوره؛ به علت کسب موفقیتهای بیشتر کودکان در سالهای تحصیلی بعد از گذرانیدن دوره پیش از دبستان است. آموزش و پرورش پیش از دبستان از طریق غنی سازی محیطی؛ کودکان را قادر می سازد که به کسب تجارب ادراکی و ذهنی جدیدی که احتمالا" در محیط معمول خانواده برای آنان امکان پذیر نیست بپردازند.
    در مطالعات متعددی که در فرهنگهای
    مختلف انجام گرفته؛ نشان داده است که کمبود محرکهای محیطی و عدم امکان تجارب حسی؛ حرکتی و ذهنی؛ اثرهای نامطلوب بر روند رشد روانی و اجتماعی کودکان می گذارد. علاوه بر آن نشان داده شده است که غنی سازی محیطی از طریق افزایش محرکهای اجتماعی؛ ادراکی و عاطفی موجب کاهش عقب ماندگی های رشدی حاصل از فقر محیطی می شود.
    گر چه بخش اعظم این تحقیقات متوجه کودکانی است که در محیطهای خاصی از قبیل پرورشگاهها رشد یافته اند؛ ولی این یافته ها را می توان به سایر کودکانی که در محیطهای محروم بزرگ شده اند نیز تعمیم داد.
    برخی از محققان مطرح کرده اند که کودکان خانواده های فقیر جهان سوم نه تنها از اسباب بازی؛ کتاب و سایر محرکهای فرهنگی – روانی محروم هستند بلکه به طور نسبی امکان انجام بسیاری از فعالیتهای لازم برای رشد حسی – حرکتی نظیر بازیهای مؤثر در رشد روانی را ندارند.
    مادران این کودکان که اغلب بی سوادند از اهمیت بازی در رشد کودکان چندان آگاه نیستند. اثرهای این گونه محیطهای فقیر در سازگاری بعدی کودکان در مدرسه و احتمال شکست تحصیلی آنان نیز مورد مطالعه قرار گرفته است.
    بر همین پایه تعلیم و تربیت دوره پیش از دبستان و آموزش رسمی آن در این زمان؛ اهمیتی خاص یافته است. در اکثر کشورها به توسعه آن توجه زیادی مبذول شده و به تربیت مربیان آگاه و ورزیده پرداخته اند.
    باید دانست که کودک به طور دائم در حال تاثیر پذیری از محیط و تاثیر گذاری بر آن و آموختن است. بنابر این هر چه محیط غنی تر و روابط بین افراد آن صمیمی تر باشد برداشت کودک از محیط بیشتر است. رعایت این اصول برای دست اندر کاران تعلیم و تربیت؛‌ یعنی معلمان و مربیان می توانند نتابج مهمی در بر داشته باشد. لذا برای آموزش و پرورش واقعی؛ به وجود آوردن یک محیط فعال و دارای تجربه غنی و متعال و قرار دادن زندگی کودکان در آن از اهمیت خاصی برخوردار است و باید سر لوحه تمام کارها قرار گیرد.
    ارتباط محیط آموزشی با محیط طبیعی زندگی خانواده ها و مردم؛ از جدا شدن آموزش و پرورش از زندگی روزمره جلوگیری می کند. کودکان می توانند به عنوان عوامل فعال در اجتماع و محیط اجتماعی خود نقش مؤثر داشته باشند و در واقع دیواری بین سنین مختلف؛ بین مدرسه و اجتماع موجود و حتی بین
    تحصیل و کار وجود ندارد. لذا هدف و برنامه های هر مدرسه باید منطبق با نیازهای کودک و محیط باشد و مواد آموزشی و فعالیتهای خود را از محیط بلافصل خود بگیرد و گسترش بدهد.
    تحقیقات روانشناسی کودک نشان داده است که اگر بخواهیم افرادی سالم به بار بیاوریم باید احتیاجات و نیازهای عمده کودک را تامین کنیم. پرسشهای بسیاری درباره آموزش و یادگیری کودکان در خلال برنامه های دوره پیش از دبستان مطرح است از جمله: کودکان در دوره پیش از دبستان چه چیزهایی یاد می گیرند؟ چگونه با کودکان دوره پیش از دبستان باید ارتباط برقرار کرد؟ روش کار با کودکان در این دوره چیست؟ کودکان در این دوره علاوه بر بازی چه نیازهای دیگری دارند که باید به آنها توجه کرد؟
    به طور طبیعی؛ این گونه پرسشها که نشانه ابهام و نیز کنجکاوی در زمینه برنامه و آموزشهای این دوره است؛ برنامه ریزان را نیز در برنامه ریزی های کوتاه مدت و بلند مدت با دشواریهایی مواجه کرده است.از آنجا که عدم شناخت آموزش و پرورش این دوره بیش از دوره های دیگر است؛ ابهام در مورد برنامه و محتوای آموزشی آن نیز بیشتر می باشد. به همین دلیل سعی می شود چندین نکته درباره برنامه آموزش و پرورش در دوره پیش از دبستان برای روشن شدن موارد مبهم و پاسخگویی به پرسشهای فوق مطرح شود.
    برنامه آموزش و پرورش در دوران پیش از دبستان:
    اهداف کلی:
    هدف آموزش و پرورش در دوره پیش از دبستان پرورش و رشد همه جانبه کودک است؛ بنابر این برنامه های دوره پیش از دبستان باید شامل فعالیتها و تجربه هایی باشد که به رشد کودک در موارد زیر بیانجامد:
    رشد جسمی و حرکتی. رشد عاطفی و اجتماعی. رشد زبان و گفتار. رشد شناختی. رشد خلاقیت. رشد زمینه های دینی و اخلاقی.

    0

    روشهای عملی پرورش خلاقیت عبارتند از:
    1-داستانگویی و قصه نویسی: از کودکان بخواهید که داستان، شرح حال یا انشاء بنویسند.
    2-شرح حال نویسی و انشاء نویسی.
    3-امور هنری از قبیل نقاشی: برای مثال، کودک می تواند نقاشی آزاد بکشد و تخیلاتش را روی کاغذ بیاورد.
    4-بیان شرح حال و زندگی بزرگان: برای مثال، ما می توانیم طی فیلمی، نحوه خلاقیت افراد و مشکلات آنها را به نمایش در آوریم.
    5-استفاده از روشهای تدریس متنوع: در تدریس موارد مختلف، هیچ گاه نباید از روش و الگوی واحدی استفاده نمود، افکار قالبی را در کودکان ایجاد نکنید و پرسش و پاسخها باید در کلاس درس، آزاد باشند، نه قالبی و محدود.
    6-ایجاد فرصت برای یادگیری اکتشافی: به کودکان اجازه دهید که اطلاعات معلم را به طور شخصی کشف نماید.
    7-تشویق دستاوردهای خلاق کودکان: در صورت نشان دادن کاردستی، داستان و خلاقیت، حتماً کودک را تشویق نمایید و اجازه انتقاد سازنده و فرصت رد نظریات علمی را به او بدهید. در زمینه پرورش خلاقیت، می توان گفت: معلم خوب کسی است که به دانش آموزان فرصت رد نظریات و قوانین علمی پذیرفته شده را بدهد.

    عوامل خلاقیت
    در بحث خلاقیت، سه عامل مهم مطرح است که عبارتند از:
    1-معلم: معلم باید به رشته خود مسلط باشد، عشق به معلمی و علاقه به رشته تحصیلی نیز در این زمینه بسیار مهم می باشد.
    2-دانش آموز: توانایی، علائق و سبک یادگیری دانش آموز، بسیار اساسی است. باید به دانش آموز آموخت که به سبک یادگیری مختص به خود آگاه باشد.
    3-برنامه درسی: برنامه درسی و ساختار رشته نیز مهم هستند. منظور از ساختار رشته، این است که به افراد نشان بدهیم، آن رشته انسجام خاصی دارد، محتوای رشته و روش شناسی رشته را ارائه بدهیم، از دانش آموزان بخواهیم که خلاء موجود در رشته را کشف کرده و از این طریق، تخیل آنها را بر انگیزیم.

    روشهای پرورش خلاقیت
    روشهای پرورش خلاقیت، روش بارش مغزی و روش بدیعه پردازی هستند.
    با توجه به محدودیت زمانی در آموزش و پرورش ایران، مسأله مهم این است که معلم باید چه زمینه هایی را به منظور پرورش خلاقیت کودک فراهم نماید؟
    در سیستم آموزشی، باید دست معلم به اندازه کافی باز گذاشته شود، ساختار نظام آموزشی نباید معلم را محدود به ارائه درس نماید، باید امکانات مناسبی به منظور پرورش خلاقیتهای کودکان ارایه داده شود و معلم اجازه مانور داشته باشد تا به منظور پرورش خلاقیت، از حداقل زمان، حداکثر استفاده را ببرد. در این زمینه، فعالیتهای فوق برنامه از اهمیت بسزایی برخوردار می باشند. عوامل مذکور (معلم، دانش آموز و برنام درسی) باید با یکدیگر ارتباط داشته باشند؛ چون تعامل بین آنها موجب خلاقیت کودکان می شود.

    روش " بارش مغزی "، یعنی اینکه معلم سوالی را مطرح می کند و به دانش آموزان اجازه می دهد تا کلیه نظراتی را که به ذهنشان می آید، بیان کنند (خوب یا بد). نظرات آنها به هیچ وجه مورد ارزیابی قرار نمی گیرد. در نهایت، پاسخهای آنها که روی برگه A4 نوشته شده، جمع آوری می گردد، معلم با مقایسه تمام راه حلها، بهترین پاسخ را بر می گزینند و از این طریق، ذهن به سمت سیال شدن سوق داده می شود. روش " بدیعه پردازی "، بیشتر در دوره ابتدایی به کار می رود و منظور از آن، برقراری ارتباط و پیوند بین امور به ظاهر نامربوط می باشد.

    روشهای مورد کاربرد در بدیعه پردازی عبارتند از:
    1-روش قیاسی شخصی: معلم دانش آموز را ترغیب می کند تا خود را به جای چیزی بگذارد که هیچ ارتباطی به او ندارد و خود را توصیف نماید. به طور مثال، یک شیمیدان می تواند، خود را به جای مولکولهای اتم بگذارد.
    2-روش قیاس مستقیم: معلم از دانش آموز می خواهد که دو امر کاملاً نامربوط را با یکدیگر مقایسه نماید. برای مثال، از کودک می پرسد که پوست بچه گربه نرم تر است یا یک زمزمه؟ در واقع، این سوال به این معناست که آن دو مسأله چقدر با هم متفاوتند.
    3-تعارض متراکم: در اینجا یک پدیده یا امر واحدی را با دو واژه کاملاً متعارض، مانند دوست – دشمن، زندگی بخش – کشنده.توصیف می کنیم.
    در اینجا می توان از دو موضوع که به هم نمی خورند و شاید خنده دار نیز باشند، استفاده نمود. می توان یک امر واحد را در دو چارچوب فکری کاملاً متفاوت قرار داد. هر چه تفکیک این دو مسأله از هم جذابتر باشند، موجب انعطاف پذیری ذهنی بیشتر، تعمیق مفاهیم و درک پدیده ها در دانش آموز می گردند.

    درونی کردن ارزشها
    در ادامه بحث ابعاد آموزش دوره ابتدایی، به درونی کردن ارزشها در دوره دبستان می پردازیم. اگر ارزشها درونی شده بودند، ما شاهد بد رفتاری کودکان نسبت به دیگران نبودیم. در آموزش ابتدایی، می توان به این مسأله تأکید بسزایی داشت، هر چند که این عمل در مقاطع بعدی، با عمق بیشتری ادامه پیدا می کند.
    ارزشها، موارد خواستنی و مطلوبی هستند. به همین دلیل، مبنای رفتار و عملکرد انسانها قرار می گیرند. نظریات مختلفی در مورد منشأ ارزشها وجود دارد. برخی از افراد، ارزشها را فطری می دانند و نقش آموزش تنها بروز خصلت ها می باشد، برخی دیگر، ارزشها را برخاسته از شرایط و موقعیت ها می دانند. در نظریه اجتماعی، ارزشها حاصل یادگیری اجتماعی هستند.

    انواع ارزشها عبارتند از:
    1-ارزشهای ذهنی: ارزشهایی که در نظر یکی با ارزش هستند، ولی برای دیگری ارزش محسوب نمی شود.
    2-ارزشهای عینی: مستقل از ذهن ما بوده و در عالم واقعی و عینی هستند. بنابراین، در همه جا ارزش محسوب می شوند.
    3-ارزشهای رابطه ای: این ارزشها، معطوف به رابطه بین ذهن درک کنند. ارزش و شیئ ارزشمند هستند. به عبارت دیگر، ارزشهای رابطه ای، توانمندی ذهنی افراد در درک ارزش اشیاء ارزشمند می باشد.
    4-ارزشهای مشروط: این ارزش ها آسایش شخصی و خاطرات هستند.
    5-ارزشهای مطلق: ارزشهایی هستند که پایه و اساس فرهنگ و تمدن یک جامعه را تشکیل می دهند، مثل ارزش ایثار، حقیقت جویی و علم!

    روشهای عملی درونی کردن ارزشها در مقطع ابتدایی، عبارتند از:
    1-روش اسوه ای یا عملی: رفتار معلم یا والدین، باید نشاندهنده ارزشها در آنها باشد. آنها می توانند حامل ارزشهایی باشند که تبلیغ می کنند.
    2-روشهای مستقیم: در این روش، ما به طور مستقیم ارزشها را بیان می کنیم، برای مثال، صداقت و حفظ امانت ارزش هستند.
    3-روش غیر مستقیم: در این روش، ما ارزشها را در قالب قصه، شعر، داستان و نمایش به کودکان آموزش می دهیم.
    تحلیل گران و فلاسفه معتقدند که به علت اینکه کودکان دوره ابتدایی، قادر به درک ارزشها به صورت اصول انتزاعی نیستند، بهتر است که ارزشها در این دوره، به صورت غیر مستقیم آموزش داده شوند.
    4-روش پیشگیری: از ابتدا باید سعی کرد که ضد ارزشهایی مثل دروغگویی، در کودکان عادت نشود. ما باید قبل از تثبیت عادات ضد ارزشی در رفتار فرد، مانع آنها شویم.
    ارزشهای عمومی را می توان در دوره دبستان درونی کرد. در دوره دبستان، ارزشهای عمومی باید به زبانی ساده و قابل فهم برای کودک، بیان و درونی شوند، نه اینکه تحمیل شده باشند دانش آموز باید آزاد باشد تا رفتارش را مبتنی بر ارزشها نماید.
    ارزشها آنقدر والا هستند که دلیلی برای تحمیل آنها وجود ندارد. والدین در بیان نیز باید به صورت جدی، از تحمیل بهترین ارزش خودداری کنند و به دانش آموزان حق انتخاب بدهند. قرار دادن کودک در معرض تجارب مفید و مناسب، سازماندهی درست تجارب و قرار دادن دانش آموزان در وضعیت مطلوب، از جمله عوامل موثر در انتقال ارزشهایی هستند که مورد علاقه کودک نمی باشد.
    5- روش تفهیم و تحلیل به جای امتناع: باید به کودک اجازه داد تا با استفاده از تحلیل ارزشها و کشف روابط، به آنها پی برده و آنها را درک کند.

    0

    در کلاس محیطی حمایت کننده به وجود بیاوریم.

    برای ایجاد اعتماد به نفس ریاضی در بچه‌ها سعی کنید جو کلاس به جای "رقابتی"، "حمایتی" باشد. یک راه خوبش این است که از بچه‌ها بخواهید در گروه های کوچک و با همکاری روی حل یک مسأله ولی با استراتژیهای متفاوت کار کنند. مثلاً در هر گروه یک دانش آموز می‌تواند از مکعب های بازی استفاده کند، یکی دیگر نمودار بکشد و دیگری از محاسبات جبری استفاده کند. نفر چهارم هم می‌تواند تمام مراحل حل را بنویسد. درعین حال بچه‌ها را تشویق کنید به طور منظم از همدیگر کمک و راهنمایی بگیرند و مدام منتظر شما نباشند تا کمکشان کنید. این جمله را در کلاس مد کنید که "قبل از من، از سه نفر دیگر بپرس!" این پیغام ساده به دانش آموزان یادآوری می‌کند که آنها دانش لازم برای کمک کردن به هم را دارند و به آنها می‌گوید: بچه‌ها - و نه فقط معلم‌ها - می‌توانند درست جواب بدهند!"

    وقتی بچه‌ها شروع به همکاری و پاسخ دادن به سوالات هم می‌شوند، در معرض انواع زیادی از فرآیندهای حل مسأله قرار می‌گیرند. بالاتر از این در کلاس جو اعتماد، همکاری و مشارکت به وجود می‌آید و تمام اینها برای بالا بردن سطح اعتماد به نفس و کارایی زمان امتحان کودکان، موثر است.

    استقلال دانش آموز را تشویق کنید

    بیشتر کردن آگاهی دانش آموزان از خودشان به عنوان یادگیرنده های توانا و مستقل قدمی در جهت موفقیت در امتحان است. این کار را با در دسترس قرار دادن تمام منابع درسی شروع کنید. به بچه‌ها یاد بدهید که ابزارها (لغتنامه، ماشین حساب، وسایل کمک درسی) به همه تعلق دارند و باید در زمان لازم مصرف شوند. به این ترتیب به بچه‌ها اجازه میدهید بفهمند که شما مطمئنید آنها می‌توانند مساله را حل کنند و منابع مورد نیازشان را فراهم بیاورند. استراترژی دوم این است که به بچه‌ها دوره کردن آنچه قبلاً می‌دانسته اند را یاد بدهید. مثلاً به آنها نشان بدهید چطور " با استفاده از کتاب درسی به دالان حافظه شان سفر کنند". این کار به خصوص وقتی با موضوعات درسی جدیدی دست به گریبانند، مفید واقع می‌شود. مثلاً اگر تفریق اعداد بزرگ ایجاد مشکل کرده است، از بچه‌ها بخواهید صفحاتی را پیدا کنند که برای اولین بار تفریق دو رقمی در آنجا تدریس شده است. شما می‌خواهید بچه‌ها را تشویق که به تدریج این کار به عقب برگشتن را خودشان انجام دهند. این عمل بچه‌ها را به یاد موفقیت های گذشته شان در یاد گرفتن می‌اندازد و معلومات گذشته و جدید را به نحوی به هم وصل می‌کند.

    تفکر روشن و واضح را به بار بیاورید

    وقتی مسایل کلامی و بیانی را حل می‌کنید، به بچه‌ها جرأت بدهید تا ایده هایشان را به روشنی - اول شفاهی و بعد کتبی - بیان کنند. این فعالیت مهمی است و کمک می‌کنند مهارتهای تفکر بحرانی دانش آموزان گسترش پیدا کند. علاوه بر این آنها کم کم زبان و ساختار سوالات را تشخیص می‌دهند و با آنچه به موفقیت می‌رساندشان آشنا می‌شوند. این رویه قدم به قدم را امتحان کنید:

    قدم اول: فکر کنید
    از بچه‌ها بخواهید در سکوت به راهی که برای حل مسأله دارند فکر کنند، بعد استراتژی هایشان را برای پیدا کردن راه حل در گروه به بحث بگذارند. از آنها بخواهید از اعداد در استراتژیهایشان استفاده نکنند. این کار باعث می‌شود به جای حل یک مسأله خاص، روی فرآیند حل مسأله تمرکز کنند.

    قدم دوم: بنویسید
    بعد از انجام قدم اول از بچه‌ها بخواهید به طور فردی یا دو نفری با توضیح دادن مراحل کارشان شرحی درباره درستی جوابشان بنویسند. مطمئن شوید که بچه های ما می‌فهمند از آنها می‌خواهید که به
    محاسباتی که انجام داده اند، رجوع کنند.

    قدم سوم: ارزیابی کنید
    نمونه جوابها را در کلاس ارائه و درباره شان بحث کنید. به جای اینکه خودتان مساله را ارائه کنید، بچه‌ها را تشویق کنید خودشان معیاری درست کنند که بتوانند نشان بدهند عناصر در جواب کامل کدام‌ها هستند. این فرآیند فهم بچه‌ها را از یک جواب قوی و موفق زیاد می‌کند.

    به بچه‌ها واژگان ریاضی بدهید
    بچه‌ها برای اینکه بتوانند واقعاً ترمینولوژی ریاضی را بفهمند و به خاطر بسپارند احتیاج دارند تا با کلمات مهم حل مساله آشنا شوند و آنها واژگان را درونی کنند. برای همین در کلاستان اصطلاحات
    ریاضی را به گوش همه برسانید. مثلاً با دانش آموزانتان یک دیوار کلاس را به لغات ریاضی اختصاص بدهید. با جلو رفتن درس ها، کلمه های جدید را به دیوار را به دیوار اضافه کنید و به این شکل دایره المعارفی از کلمات مورد نیازتان درست کنید. یا در شروع هر فصل از بچه‌ها بخواهید با همکاری هم فهرستی از اصطلاحات درست کنند و با نقاشی آنها را نشان بدهند. این قبیل کارها هم به استقلال و هم به دیکته بچه‌ها کمک خواهد کرد و وقتی زمان امتحان برسد، بچه های شما همه این کلمات را صدها بار قبل از این دیده اند!

    به بچه‌ها مثالهای خوب بدهید
    وقتی به بچه‌ها می‌گوییم جواب این مساله را بنویسید، معمولاً همیشه توضیحاتی ناکافی یا حتی نامربوط می‌نویسند که نشان گر میزان معلوماتشان نیست. در بسیاری از موارد، آنها اصلاً نمی دانند یک جواب خوب چه شکلی است و شامل چه چیزهایی است. برای امتحان هم که شده از دانش آموزان بخواهید یک برگه ارزیابی را به عنوان راهنمای نوشتن یا ابزار "خود ارزیابی" استفاده کنند. مثلاً یک چنین برگه ای در درس ریاضیات شامل این سوالات است:
    • آیا راه حل درست است؟
    • آیا به سوال مطرح شده به روشنی و تکمیل پاسخ داده شده است؟
    • آیا از اصطلاحات ریاضی مناسب استفاده شده است؟
    • آیا راه حل، قدم به قدم توضیح داده شده است؟
    • آیا درستی پاسخ با استفاده از "کنترل محاسباتی"، تخمین یا استدلال منطقی امتحان شده است؟
    با استفاده از برگه ارزشیابی، بچه‌ها بهتر می‌فهمند که جواب خوب چه اجزایی دارد و بهتر می‌توانند به هنگام امتحان از این دانش استفاده کنند.

    در برابر اصرار به کمک مقاومت کنید
    گاهی اوقات وقتی دانش آموزی دفترچه به دست میزتان می‌آید، مقاومت در برابر اصرارش به حل کردن یا درست کردن جواب بسیار مشکل است. اغلب اوقات ما بار مسئولیت خودمان، یادگیری بچه‌ها را به دوش می‌کشیم. به این ترتیب آنها در مهارتهایشان خود را به ما متکی و بی اطمینان به نفس می‌یابند. اما وقتی به آنها کمک می‌کنند استفاده از
    دانش خود و منابع موجود را یاد بگیرند، به آنها فرصت به خود بالیدن در کارشان اهدا می‌کنیم.

    هر چه کلاستان یاد بگیرد بیشتر به خود متکی باشد، می‌بینیید که بیشتر بچه‌ها را به سوی منابع و دیوار لغات می‌فرستید، کمتر به آنها می‌گویید با مسأله چه کار کنند و از شنیدن ایده هایشان شادتر می‌شوید. به زودی آنها اعتماد به نفس بهتری می‌یابند و حتی در امتحانات سخت توانایی و جرات لازم برای کسب بهترین
    نتیجه‌ها را دارند.

    0

    پیش دبستان پلی است که کودک را با مدرسه ارتباط می دهد. دوره ی پیش دبستانی نحوه ی ارتباط با مربیان را به کودک آموخته و به او یاد می دهد چگونه با بزرگ تر ها ارتباط برقرار نماید. دوره ی پیش دبستان با دوره ی مهد کودک تفاوت های بسیاری دارد؛ چون در دوره ی مهدکودک، کودک صرفا بازی می کند، تغذیه می شود و نهایتا شعر یا قصه یاد می گیرد و بعد هم استراحت کرده و سپس آماده یرفتن به منزل می شود. به عبارت بهتر، کودک آموخته است که باید مدت زمانی را در مهد کودک گذرانده و بعد هم به اتفاق والدین راهی خانه شود. از طرفی، مهد کودک معمولا پذیرای کودکان مادران شاغل یا کودکان خانواده های مرفه است؛ در حالی که در دوره ی پیش دبستان، کودک با همسالانی از تمام اقشار جامعه مواجه است. در این دوره _ که امروزه نقش مثبت خود را بیش از پیش نشان می دهد _ کودک می آموزد، نقاشی می کشد، قصه می گوید و حتی ایفای نقش می کند.گذراندن دوره ی 9 ماهه ی پیش دبستانی، کودک را آماده می کند تا بتواند با مربی ارتباط برقرار نماید. زیرا نخستین مکان جدی که کودک پس از جداشدن از خانه و خانواده به آن وارد شده و حضور در فضای جدید را تجربه می کند، همین دوره است. امروزه با تاسیس مراکز پیش دبستانی که با هدف آموزش، زمینه ی مساعدی را برای حضور مادران در جامعه و از طرفی رشد کودکان فراهم می کند، دغدغه های خانواده ها کمتر شده است. این دوره ویژگی هایی دارد که به اهم آن ها در ذیل اشاره می شود:

    کودکان نیازمند محیط هایی هستند که بتواند به قابلیت های عاطفی و اجتماعی آنان غنا بخشیده و آنها را تقویت نماید. رکن اساسی آموزش کودک در این دوره، مربیان هستند، مربیانی آگاه و توانمند که کودک را دوست دارند. مربی پیش دبستانی باید به این باور رسیده باشد که می تواند در کنار خانواده، بخشی از مسئولیت آموزش کودک را برعهده بگیرد. همچنین طراحی فضای فیزیکی مراکز پیش دبستانی باید به گونه ای باشد که برای کودک مطلوب، شادی بخش و برخوردار از حداقل امکانات لازم باشد. باید وسایل و ابزار، متناسب با سن کودک و قابلیت های او فراهم آید. بازی کار کودک است؛ آموزش هایی که در مراکز پیش دبستانی به کودکان داده می شوند، زمینه ی رشد، یادگیری مفاهیم ریاضی، استدلال کردن، خواندن و نوشتن و زبان آموزی را به شکل غیرمستقیم فراهم می کنند. محور اصلی در این آموزش ها بازی است. بازی کار کودک است. بنابراین باید آن را با ارزش، مثبت و برای کودک ارزشمند تلقی کرد. با فراهم کردن شرایط مناسب این امکان برای کودک مهیا می شود.

    مشارکت والدین در کنار مربی نقش مهمی در آموزش کودک دارد، با توجه به این که سابقا ورود کودکان به دوره ی یپیش دبستانی اجباری نبود؛ والدین هنگام ورود کودکان به مدرسه دچار مشکلات عدیده ای می شدند که خوشبختانه با پررنگ شدن نقش مرکز پیش دبستانی، والدین به این باور رسیده اند که ورود کودک به دوره ی پیش دبستانی نه تنها مفید، بلکه ضروری است.
    البته طبق قانون، تنها گذراندن دوره های ابتدایی و راهنمایی اجباری است، اما با توجه به اثرات مثبتی که دوره ی پیش دبستانی در پیشرفت تحصیلی کودکان دارد، جلب مشارکت و ترغیب والدین وتوجه به آن از اهمیت بالایی برخوردار است.
    لازم به ذکر است مفاهیم و محتوای آموزش هایی که در دوره پیش دبستانی به کودک داده می شود، بسیار مفید و ضروری می باشند. چون همان گونه که در مقاطع مختلف تحصیلی، واحدهای درسی وجود دارد، در دوره ی پیش دبستانی نیز واحدهای کار گنجانده شده است؛ به این معنی که آموزش ها با هدف انتقال مفاهیم ریاضی، دینی و زبان آموزی ارائه می شود. برای مثال تعریف یک داستان، به زبان آموزی کودک کمک می کند و دایره ی لغت او را گسترش می دهد، این امر در خصوص کودکان دو زبانه، اهمیت بیشتری دارد. در دوره ی پیش دبستانی، مربی محوریت داشته و نقش او در تربیت کودک پررنگ است، باید مربیان را در امر آموزش تربیت کرد که خوشبختانه در حال حاضر وزارت آموزش و پرورش برای مربیان پیش دبستان این امکانات را فراهم نموده است.
    در این جا سوالی پیش می آید و آن این که: مربیان ما تا چه حد از توانایی های لازم برخوردارند؟ در پاسخ به این پرسش می توان موردی را مطرح کرد: متاسفانه هنوز یک تعامل سازنده میان متولیان آموزش و پرورش با خانواده ها و مربیان برقرار نشده است، البته پس از انقلاب اسلامی با گسترش رشته های دانشگاهی درباره ی تربیت و آموزش کودکان، نیروهای متخصص فراوانی تربیت شده اند. اما هنوز بسیاری از فارغ التحصیلان این رشته ها به مراکز پیش دبستانی گسیل داده نشده اند. در این جا تاکید می کنم که وجود مراکز پیش دبستانی به عنوان مراکز فرهنگی مکمل آموزش های خانواده و در برخی موارد جایگزین آموزش های خانواده ها، نیازمند توجه بیشتر به توانایی و تخصص مربیان است.

    لازم به ذکر است در شهرهای بزرگ حمایت های لازم از طرف خانواده ها در قالب شهریه صورت می گیرد، اما در مناطق محروم کشور، دولت به تنهایی حمایت های لازم را از این مراکز و کودکان آن به عمل می آورد. اما این مساله نیز ایراداتی دارد و آن این که: حمایت های خانواده ها در قالب شهریه، به مراکز پیش دبستانی شکل خصوصی می دهد. از طرفی، پرداخت شهریه برای خانواده هایی که وضعیت مالی خوبی داشته و ثمره ی زندگی شان یک یا دو فرزند است، بسیار آسان می باشد؛ اما پرداخت شهریه برای خانواده های طبقات محروم و کم درآمد جامعه بسیار سخت و دشوار است و این امر موجب می شود خانواده های مذکور، از فرستادن کودکان شان به این مراکز، منصرف شوند که در صورت ادامه ی این روند، بیم آن می رود که نقش دوره ی پیش دبستان کمرنگ شود. نگارنده در بسیاری از موارد شاهد بوده است که برخی از والدین به محض مطلع شدن از میزان شهریه، از ثبت نام فرزندشان در این دوره منصرف شده اند.
    نکته ی بعدی فراهم ساختن امکانات لازم است. این مراکز باید مجهز به حداقل امکانات باشند تا زمینه ی بروز خلاقیت ها، رشد فکری و در نهایت پرورش یک انسان کامل میسر شود. امکانات محدود موجود در برخی مدارس، به خصوص مناطق محروم، امکان آموزش عملی را با مشکل مواجه می سازد. در مراکزی که دارای امکانات فراوان با عناوینی مانند اتاق بازی و غیره است، خلاقیت کودکان بیشتر شکوفا می شود؛ اما در مناطق محروم باید به بچه ها بسیاری از موارد را با قدرت تجسم آموزش داد؛ حتی موقعیت فرهنگی و اجتماعی هر منطقه و هر شهر نیاز به واحد کار متفاوت دارد که منطبق با شرایط موجود هر منطقه باشد. بسیاری از کودکانی که در سال های گذشته دوره ی پیش دبستانی را گذرانده اند اکنون در مقاطع تحصیلی بالاتر بسیار موفق اند، بنابراین باید با فراهم کردن امکانات و شرایط لازم توجه بیشتری به مناطق محروم کشور کرد.
    در پایان یادآور می شود: کودکان هر جامعه پایه های اساسی آن جامعه هستند؛ لذا برای ساختن جامعه ای مطلوب، باید پایه های آن مستحکم شوند. نگارنده معتقد است برای پیشبرد اهداف، باید مربیان را آموزش داد و واحد کار در اختیار ایشان قرارداد تا بتوانند به نحو موثرتری اطلاعات را به کودکان انتقال دهند.